Golestan Membre Extra

Nombre de messages: 7467 Localisation: Herat Afghanistan Date d'inscription: 10/12/2004
 | Sujet: Qham Jeu 13 Déc - 18:15 | |
| گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم
نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم
من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت که عبث زادهام و مهر ببايد به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم
گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
ياد آن روز گرامی که قفس را بشکافم سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم_________________ "Je suis entre moi et moi même Séparer de moi par moi même."  |
|
Golestan Membre Extra

Nombre de messages: 7467 Localisation: Herat Afghanistan Date d'inscription: 10/12/2004
 | Sujet: Re: Qham Ven 5 Juin - 22:42 | |
| آزار مكن قفل دلم واشدني نيست تنديس تمناي تو پيدا شدني نيست گنجينهِ لطف تو بزرگ است بزرگ است درپيكرهِ كوچك من جاشدني نيست راه كه فرا روست دو{ تا } خط موازي است يعني كه حديث من وتو ما شدني نيست توصيف مكن ازخط و خالم مفريبم پروانهِ پرسوخته زيبا شدني نيست بي خود مده اميد بلندم به بهاران سروي كه كمربُر{ شده } بالا شدني نيست شايد تو مسيحا شده اي ليك مزن دم دردي كه دلم راست، مداوا شدني نيست كمرنگ ترين واژهِ ديوان حياتم درخط كج و ريز كه خوانا شدني نيست بگذار كه ناخوانده و بيگانه بميرد اين واژاه ِ نفرين شده معنا شدني نيست _________________ "Je suis entre moi et moi même Séparer de moi par moi même."  |
|
Golestan Membre Extra

Nombre de messages: 7467 Localisation: Herat Afghanistan Date d'inscription: 10/12/2004
 | Sujet: Re: Qham Ven 17 Juil - 18:44 | |
| ز دستم بر نميخيزد كه يك دم بي تو بنشينم
بجز رويت نميخواهم كه روي هيچ كس بينم
من اول روز دانستم كه با شيرين در افتادم
كه چون فرهاد بايد شست دست از جان شيرينم
تو را من دوست ميدارم خلاف هر كه در عالم
اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دينم
و گر شمشير برگيري سپر پيشت بيندازم
كه بي شمشير خود كشتي به ساعدهاي سيمينم
برآي اي صبح مشتاقان اگر نزديك روز آمد
كه بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم
ز اول هستي آوردم قفاي نيستي خوردم
كنون اميد بخشايش همي دارم كه مسكينم
دلي چون شمع ميبايد كه بر جانم ببخشايد
كه جز وي كس نميبينم كه ميسوزد به بالينم
تو همچون گل ز خنديدن لبت با هم نميآيد
روا داري كه من بلبل چو بوتيمار بنشينم
رقيب انگشت ميخايد كه سعدي چشم بر هم نه
مترس اي باغبان از گل كه ميبينم نميچينم_________________ "Je suis entre moi et moi même Séparer de moi par moi même."  |
|
Golestan Membre Extra

Nombre de messages: 7467 Localisation: Herat Afghanistan Date d'inscription: 10/12/2004
 | Sujet: Re: Qham Mer 18 Nov - 23:03 | |
| ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید_________________ "Je suis entre moi et moi même Séparer de moi par moi même."  |
|